تبليغاتX
گوهر ناسفته

گوهر ناسفته

دیدگاهها _ تحلیل و آنچه بر جان و ذهن سنگینی می کند

از میدان التحریر قاهره تا قیمت لوازم "التحریر" در ایران

می دانم که معمولا مرسوم نیست اسم خاص را در زبان های مختلف دنیا ترجمه کنند اما به صورت اتفاقی در یکی از سایتها دیدم  نام میدان التّحریر قاهره  به میدان رهایی ترجمه شده بود و این ترجمه که در فرهنگ عمید نیز معنای "آزاد کردن بنده " مقابل آن درج شده بود، عجیب به نظرم با مسمّا آمد و به دلم نشست.

اما این پایان ماجرا نبود.چند ثانیه بعد از ذهنم گذشت که عبارت " به رشته تحریر درآمدن " نیز می تواند ریشه در همین معنا داشته و به نوعی تعبیری از رسیدن به رهایی از راه نوشتن باشد.

حالا این ها را بگذارید کنار عبارت " لوازم التحریر " .نتیجه آن می شود که قلم و کاغذ و ... نیز در واقع لوازم "رهایی "هستند.

راستی چقدر این تعابیر و معانی که شاید به نوعی من درآوردی هم به نظر می رسند برایم دلنشین تر است .انگار پنجره ای تازه برابرم گشوده است.

راستی کسی از آخرین نوسانات بهای لوازم "التحریر " در بازار ایران خبری دارد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 15:3  توسط هومن محمدکرمی  | 

منظومه های یخزده

قومی بدون حافظه ،تاریخشان کجاست؟!

گیرم به قاب خاطره،گل میخشان کجاست؟!

نیلوفرانه خانه بسازند روی آب

 ایمان کجا؟!...بیخ شان کجاست؟!

هورای کور مردم تشویق گر بلند!

پس خشم کو و صاعقه؟!...توبیخ شان کجاست؟!

تنها سوال ذهن به افیون دچارشان

این شد:کجاست منقل شان؟!...سیخ شان کجاست؟!

در فصل بی حماسه ی اندوه مانده اند

منظومه های یخ زده،مریخ شان کجاست؟!

اسفندیار غم پس این تپه هاست ...وای!

گردآفرید و رستم تاریخ شان کجاست؟!

                                                              "سیامک بهرام پرور"

                                                               مجموعه شعر: به رنگ نارنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 14:54  توسط هومن محمدکرمی  | 

دو تکه

تکه اول

پسرک جلوی بازار مرکزی سرش به پنجره ماشین نزدیک کرده بود و قصد داشت یک برگ ازآن دسته ی دعاها را بفروشد .

می گفت دانه ای دویست تومان  .دوتا بخری سیصد تومان .شاید به فاصله چند ثانیه دو حس کاملا متفاوت را تجربه کردم .اول عصبانی شدم .حس خوبی به پسرک نداشتم که به گمان من از احساسات مذهبی مردم می خواست استفاده ای ببرد.چند لحظه به او خیره ماندم و حسی در قلبم جوشید.به رویش لبخند زدم .دیدم که چقدر دوستش دارم .مکاشفه بود یا هر چیز دیگر نمی دانم ولی اودر همه عمرم  خوش انصاف ترین و ارزان فروش ترین کسی بود که از راه "دین " "نان " می خورد.

......

تکه دوم

شبکه خبر ساعت هفت بعد از ظهر پنجشنبه بیست و سوم زمستان 89ایرانی زیرنویس کرد : وزیر کشور کویت در پی مرگ یکی از شهروندان در حال تحقیق و بازجویی از سمت خود استعفا کرد.بقیه اش را شما در نظراتتان یک جوری بنویسید که من بتوانم تایید کنم لطفا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 20:56  توسط هومن محمدکرمی  | 

وقتی همه خوابیم

وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم داستان " هتاو " از چاپ نمی دانم چندم کتاب از این ولایت  علی اشرف درویشیان را خواندم (چاپ اولش گویا سال 1352 خورشیدی بوده است.)

داستان درباره دخترکی خردسال به نام هتاو است که او را در روستایشان و در همان حال و هوای عروسک بازی به مردی شوهر می دهند و او تاب مراسم زفاف را نمی آورد و بر اثر شدت صدمات وارده قبل از  رسیدن به دارو و درمان  جان می دهد...

هرچند در آن سن و سال چیز زیادی از اتفاق روی داده نمی فهمیدم اما داستان آنقدر غم انگیز بود که بعد از بیش از 20سال هنوز هم از یادم نرفته است.

ترکیب مظلومیت و معصومیت هتاو و مرگش برایم فراموش نشدنی بود.

حالا دقیقا 37سال از انتشار اولین چاپ این کتاب می گذرد و مدیرکل ثبت احوال هرمزگان رضا غلامپور بمی چهارشنبه در اولین روز زمستان سال 89 در یک نشست خبری که خبرگزاری های دولتی فارس و ایرنا نیز آن را منعکس کرده اند اعلام می کند:  " از ابتدای سالجاری تاکنون 458ازدواج دختران زیر 14سال در هرمزگان به صورت رسمی ثبت شده که پنج مورد نیز مربوط به دختران زیر 10سال بوده است..."

" از پنج دختر زیر 10سال یکی به عقد مردی 27ساله درآمده و دونفرشان به عقد مردان 22ساله و یکی هم به شوهری 17ساله داده شده است..."

این ها نه به چشم سازمان های مدافع حقوق کودک آمده است ،نه به چشم نهادهای حمایتی مانند بهزیستی ،نه دفتر و دستک اموربانوان فلان و نه ....

دیگر نمی دانم چه می شود گفت .زبانم قفل می شود،دستانم سرد می شوند و انگار وارد تونلی از برف و یخ شده ام .گیرم که هیچ یک از این دخترکان هم به سرنوشت فیزیکی هتاو دچار نشده باشند اما مگر همه اش همین است...

این آمار در کشوری که 30سال از انقلاب فرهنگی اش می گذرد چه توجیهی می تواند داشته باشد.

تکثیر هتاو در عدد رسمی 458 آن هم به گفته این مدیر به صورت قانونی و رسمی و عینیت یافتن داستان نوشته شده در حدود 40سال پیش آن هم با این وسعت در سرتاسر فقط یک استان را چگونه باید تعبیر کرد.

من خبرنگار و گزارشگر کجای این نامعادله ایستاده ام ؟ دوستان وبلاگ نویس که به حق برای انداخته شدن پوست پفک به ساحل ...

نهادهای اجتماعی ، دستگاههای حکومتی ، رسانه های مستقل و نیمه مستقل ،داعیه داران دین ، گریبان چاکان انسانیت ، وکیل مدافعان زن و کودک و ...

هیچ کس نیست .برهوت است .  برهوت .حتی دیگر علی اشرف درویشیان هم داستان این همه هتاو هرمزگانی را نمی نویسد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینک خبر در ایرنا : http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30137585

لینک خبر در فارس : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8910011659

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 19:47  توسط هومن محمدکرمی  | 

کیهانیزم را دوست ندارم

اخیرا یکی از سایت های نوبنیاد (به جای جدیدالتاسیس) خبری در هرمزگان برای حمله به مدیربنادر و کشتیرانی هرمزگان متوسل به شیوه ای شد که پیشکسوت آن را همگان در کشور می شناسند.

وارد کردن انگ های امنیتی و محکوم کردن فردی به دلیل آشنایی دور و نزدیک با یک مخالف خوان ویروسی است که از کالبدهای نه چندان سالم به بخش های مختلف جامعه سرایت می کند.

آنچه می تواند مایه تاسف باشد سرایت این ویروس به شاخکهای حساس جامعه از یک وبلاگ نویس کم مخاطب گرفته تا خبرگزاری ها و رسانه های فراگیرتر است.

اما به یک نکته نیز باید توجه داشت که در این مورد خاص حرکت سایت خبری مورد اشاره مصداق واقعی بر سر شاخه بن بریدن است.

مدیر بنادر و دریانوردی هرمزگان شاید آخرین و نازک ترین شاخه ای باشد که به این داس زنگاری شکسته می شود اما پیش از آن وقتی ادعاهای بزرگی مانند حاکمیت سیستم های مارکسیستی بر  بزرگترین مجتمع بندری کشور و شاهرگ حیاتی اقتصاد ایران مطرح می شود خیلی نهادهای بزرگتر هستند که زیر یک علامت سوال بزرگ له می شوند.

هرچند این سایت خبری ناچار شد در کمتر از ۴۸ساعت خبر را از خروجی خود حذف کند (مانند آنچه درباره یکی از روابط عمومی های زیرمجموعه وزارت نیرو انجام داد) اما دوستان و همکاران فعال در این رسانه باید توجه داشته باشند که استان هرمزگان با وجود تمام تنش های مطبوعاتی از سندرم کیهانیزم  آشکار مصون بوده است و مبادا این جوانان عزیز به عنوان ناقل این ویروس شناخته شوند.

انتساب درست یا غلط این سایت و گردانندگان آن به یک چهره  سیاسی و شائبه دسترسی به برخی اطلاعات خاص  و استفاده از آن نیز بر ضرورت حساسیت و دقت می افزاید.

آنچه در این میان می تواند نقش موثرتری داشته باشد حساسیت مجموعه های ناظر  و دقت مدیران ارشد سیاسی و فرهنگی است تا مبادا این روش مانند اسلحه سرد به اسباب بازی دست کودکان و نوجوانان و جوانان تبدیل شود.

بدیهی است این نوشتار به هیچ عنوان نافی نقدهای تند و تیز  هیچ مجموعه و هیچ دستگاهی نیست و اتفاقا خود از منتقدین جدی بسیاری سیاست ها و روش های حاکم بر بنادر ودریانوردی هرمزگان است اما تاکید مجدد دارد که در این راه استفاده از هر روش و شیوه ای را مجاز نمی داند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 12:40  توسط هومن محمدکرمی  | 

متکی با تاکسی برگرد

خبر برکناری متکی از وزارت امورخارجه چندان عجیب و غریب نبود اما بلافاصله چند تصویر در ذهنم شکل گرفت .

تصویر اول ـ متکی در حین مذاکره با طرف های سنگالی و ابلاغ پیام است که آقایی سیاهپوست می آید در گوش وزیر امورخارجه سنگال یا شاید هم رییس جمهور پچ پچ می کند.این آقا کم کم رنگش از سیاهی به قرمزی می زند ،حالتش تغییر می کند وناگهان از جا بلند می شود سر این منوچهر از همه جا بی خبر داد می زندکه :منو مسخره کردی ؟ تو اصلا چکاره ای که پاشدی اومدی اینجا ،بدم پدر پدر پدر پدرسوختت رو دربیارن ،پاشو برو بیرون ببینم ...

تصویر دوم ـ متکی هنوز هم نمی داند چی شده ،زنگ می زند وزارت امورخارجه سراغ رییس دفترش را می گیرد،آقایی جواب می دهد ایشان توی اتاق خدمت آقای وزیر هستند،منوچهر یک نگاهی به دور و اطرافش می کند می گوید،مرد حسابی چرا حرف مفت می زنی ؟پیش من نیست که .اصلا نیاورده بودمش ،طرف مقابل می گوید آقا جان مزاحم نشو و گوشی را می گذارد.

تصویر سوم ـ متکی توی فرودگاه سنگال با پاسپورت سیاسی قصد عبور از گیت و برگشتن را دارد که گروهبان سنگالی اداره گذرنامه می گوید: حاجی این دیگه اعتبار نداره بلیتت هم باطله . در ضمن برگشتت هم برای دو روز دیگه اس تا اون موقع اگر خواستی میتونی بری تو نمازخونه بخوابی در ضمن یادت باشه زنگ بزنی خونوادت برات پول بفرستن چون پول بلیتت رو باید خودت بدی .از سفارت ایران زنگ زدن گفتن این آقا تو تشکیلات ما نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 15:59  توسط هومن محمدکرمی  | 

خلیج فارس

دوروزی است مهمان همایش بین المللی خلیج فارس هستم که حاشیه هایش هم کم نیست.

از عدم حضور مهمانانی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گرفته تا خواندن هفت دقیقه و ۳۷ثانیه شعر کودکانه توسط وزیر امور خارجه برای بچه های مدرسه راهنمایی در بندرعباس .یکی دیگر از نکات خوشمزه هم زور زدن مهمانان ایرانی برای ارائه مقاله به زبان انگلیسی و افتخار مهمانان خارجی به ارائه مطلب به زبان شیرین پارسی بود.

راستی فرا رسیدن بهار همایش های بندرعباس را هم تبریک می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:33  توسط هومن محمدکرمی  | 

اين هم يك جور نا امني

دوروز پيش سر چهارراه رسالت بندرعباس به سمت ميدان صادقيه سوار تاكسي شدم .

روي صندلي عقب سه نفر خانم نشسته بودند و راننده اصرار داشت جمع تر بنشينند تا خانم ديگري هم سوار شود .بعد هم توجيه آورد كه بندرعباس براي خانمها امن نيست و بهتر است حتما از تاكسي (كه ما باشيم )استفاده كنند.دليلش هم اين بود كه طي سه روز اخير جنازه ي سه زن را فقط در حد فاصل چهارراه رسالت تا فلكه صادقيه كه يك كيلومتر هم نمي شود پيدا كرده اند.

اين كه امنيت در بندرعباس اوضاع خوبي ندارد حرف تازه اي نيست .خود من هم درين باره يكي دو يادداشت كوتاه داشته ام .نهضت وبلاگي بندرعباس درباره امنيت هم كه سر از نمي دانمان كجاها درآورد .اما هيچكدام از اينها باعث نمي شود كه راننده محترم تاكسي براي 200تومان كرايه بيشتر سه جنازه را در كمتر از سه روز از ذهن خود بيرون بياورد و در فاصله كمتر از يك كيلومتر و روي دست شهر بگذارد.

خدا كند دور از جان شما يك مسوولي در نيروي انتظامي پيدا شود و آمار راست و درست از قتل و آدم ربايي هايي احتمالي يكي دوماه اخيربدهد تا سيه روي شود هركه ...
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 19:44  توسط هومن محمدکرمی  | 

همه اينها هست و هيچكدام نيست

مدتيست دسترسي ام به بلاگفا را دشوار كرده اند(با نوعي از فيلت  رينگ كه با كليك بر مديريت بلاگفا به سمت سايت ديگري پرتاب مي شوم )به همين دليل حرف و حديث هاي زيادي  بردلم تلنبار شده كه بعد از اين همه مدت نمي دانم از كدامشان بايد بنويسم .

از وزيرمسكن و شهرسازي بنويسم كه دربندرعباس اعلام كرد از مهرماه سال آينده پرداخت وام مسكن مهر متوقف مي شود و وقتي پايش به تهران رسيد گفت "به خدا و پيغمبرش من نگفته ام و خبرنگار مرد باشد و بگويد كه من چنين حرفي نزده ام " حالا ما مانده ايم با نوار سخنان ايشان و قسم بالاتر از حضرت عبا سشان  و البته معماي تشخيص مرد از ...مرد!(من جاي معلم اخلاق كابينه باشم به ايشان نمره ي دو هم نمي دهم )

از رييس سازمان آموزش و پرورش استان بنويسم كه افاضات فرمودند "سنجش عملكرد آموزش و پرورش با ميزان قبولي در كنكور صحيح نيست" وبازهم مارا بر سر چهارراه سرگرداني گذاشته اند كه آيا اگر عملكرد آموزش و پرورش را با ميزان توليد مرغ تخم گذار بسنجيم توانسته ايم روزني به حقيقت پيدا كنيم يا خير.

شايد هم بايد از معاون فرماندار سيريك بنويسم كه در تب رتبه آوردن مي سوزد و اعلام كرده سيريك يك شهر نمونه ترافيكي در كشور است و يادم نمي رود حدود 6ماه پيش در خيابان اصلي همين شهر حدود 25دقيقه معطل شدم تا بلكه ماشيني رد شود و ادرس فرمانداري را بپرسم .(اگر قرار باشد با مجموع مثلا صدتا ماشين ترافيك هم داشته باشند كه بايد به ايشان مدال داد.)

تا يادم نرفته است اجازه بدهيد دو عدد صفر بزرگ براي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي و خانه مطبوعات استان به صورت مشترك كنار بگذارم كه انقدر درگير بودند كه حتي از درج  تسليتي براي همكار خوبم جناب آقاي دهدار خبرنگار محترم خبرگزاري ايسنا كه حدود يكماه است در غم از دست دادن پدرشان هستند غفلت كردند.

" اگر هم اين كاررا كرده و من نديده ام هر دو صفر را به خودم و غفلتم مي دهم "

اين چند خط چيزي نبود جز اعلام حيات و ابراز وجودي مجدد.

خيلي حرفهاي ديگر هم هست كه شايد از ذوق دسترسي مجدد به اين ديوار نويسي مجازي ازذهنم پريده است.

اين ها بماند تابعد.

//////////////////////////////////////////////////

در ضمن دوستي در كامنت خصوصي محبت كرده و متذكر شده بودند كه ادرس ايميل جديدم اشتباه است.ضمن سپاس از اين عزيز فعلا كه در حال استفاده از همين ادرس هستم و مشكلي هم ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 19:31  توسط هومن محمدکرمی  | 

همه آلودگیست این ایام

بیش از یک هفته است  اهالی بندرعباس هرگاه شیرآب را باز می کنند با مایعی به رنگ زرد و با بویی بسیار نامطبوع و آزار دهنده به جای آب مواجه می شوند.

حالا آب که باید مظهر پاکی و از بین برنده آلودگی ها باشد خوش به منشاء ناپاکی تبدیل شده اما از  این بدتر نفوذ آلودگی به سطوح مدیریتی و آلودن شعور و درک و مشاهده مستقیم مردم است.

انکار بدیهی ترین و  روشن ترین مسائل روزمره ،موریانه که نه،بلکه افتادن لشکر تاتار به بافت اعتماد مردم است .

"آقایان " به جای آنکه اطلاعیه بدهند و با هشداری به هوشیاری مردم کمک کنند به آنها می گویند این آب پاک پاک پاک است و بدین ترتیب علنا و عملا نه تنها به شعور بلکه به چشم و سایر حواس فیزیکی اشان نیز انگ می زنند.

گویی این مردم مُشتی عقب افتاده ذهنی هستند که حتی درس علوم کلاس سوم ابتدایی  هم یادشان رفته که در تشریح ویژگی های آب سالم می گفت :" آب باید فاقد رنگ ،طعم و بو باشد."

اینجاست  که می توان گفت کار آلودگی از آب گذشته است .آب که ناسالم باشد می توان با آب معدنی و آب بسته بندی رفع تشنگی کرد اما مدیرسالم و راستگو و بی رنگ و بو  را از هیچ "انسان مارکتی"  نمی توان خرید...

//////////////////////////

از آنجایی که دسترسی به ایمیل قبلی (Homan.karami@yahoo.com) درج شده در وبلاگ برایم غیرممکن شده از همه دوستانی که قبلا برایم ایمیل ارسال کرده اند خواهش می کنم ایمیل های خود را دوباره به این آدرس جدید ( Hooman.karamii@yahoo.com)ارسال نمایند.

با سپاس

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 18:0  توسط هومن محمدکرمی  |